یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۰:۲۷
نظرات: ۰
۰
-
بررسی واقعیت‌ها و کج‌فهمی‌ها درباره هوش مصنوعی؛ نگاهی به کتاب تازه منتشرشده «موجودات درهم‌تنیده»

کتاب «موجودات درهم‌تنیده: علوم شناختی تجسم‌یافته خود و دیگران» نوشته آنتونی کمرو که به تازگی از سوی انتشارات دانشگاه کلمبیا منتشر شده به برخی ابهامات و تصورات اشتباه درباره هوش مصنوعی پاسخ می‌دهد.

به گزارش اطلاعات آنلاین، در مقاله اخیر مجله نیچر به قلم اببا بیرهانه درباره این کتاب می‌خوانیم: معنای این که یک ماشین، هوشمند، دارای حس یا هشیار باشد چیست؟ آیا ایده حقوق قانونی برای ماشین‌ها هرگز می‌تواند به شکلی معنادار توجیه شود؟ این‌ها روزی پرسش‌های پژوهشی پیچیده‌ای بودند؛ اما اکنون به بحث عمومی راه یافته‌اند. چنین بحث‌هایی معمولاً با این پیش‌فرض آغاز می‌شوند که پرسش‌های مربوط به شناخت، هوش و هشیاری انسان حل شده‌اند. اما واقعیت فاصله زیادی با این فرض دارد.

آنتونی کمرو، دانشمند علوم شناختی، در کتاب «موجودات درهم‌تنیده» توضیح می‌دهد که چگونه بسیاری از سر و صداها پیرامون هشیاری هوش مصنوعی، در بهترین حالت بر پایه تلقی‌های تقلیل‌گرایانه از شناخت و هشیاری و در بدترین حالت بر پایه کج‌فهمی نسبت به چیستی و کارکرد ذهن انسان بنا شده است.

فلسفه و روان‌شناسی غربی مدت‌هاست که نظریه‌ها و عملکردهای علمی خود درباره ذهن را بر ایده یک متفکر تنها و بی‌جسم استوار کرده‌اند؛ کسی که جهان را از راه دور و به شکلی به‌اصطلاح بی‌طرفانه و عینی نظاره می‌کند. در این نگاه، ذهن ایستا، مجزا و پنهان از دید است و تنها از طریق درون‌نگری قابل دسترس است. این پیش‌فرض‌ها به دیدگاهی منجر می‌شوند که رفتار را حاصل کنترل از طریق فرآیندهای خاص مغزی می‌داند و شناخت را فعالیتی کاملاً فکری می‌پندارد که شامل دستکاری بازنمایی‌های انتزاعی بر اساس مکانیسم‌های قاعده‌مند است.

کمرو دیدگاهی کاملاً متفاوت را بیان می‌کند. او از یک سلسله‌مراتب فکری غنی بهره می‌برد که شامل روان‌شناسی بوم‌شناختی، نظریه کنش‌مندی یا ایناکتیویسم (این دیدگاه که شناخت از تعاملات میان یک ارگانیسم و محیط آن سرچشمه می‌گیرد) و نظریه پویایی غیرخطی است؛ نظریه‌ای که در آن رفتارهای پیچیده از طریق تعاملات متقابل میان فرد و محیطش پدیدار می‌شوند. در روایت او، ذهن انسان پدیده‌ای تجسم‌یافته، پویا و اجتماعی است که به شکلی جدایی‌ناپذیر با محیط و سایر انسان‌ها — به‌ویژه کسانی که «گرما، غذا و عشق لازم برای ادامه حیات را برای ما فراهم می‌کنند» — پیوند خورده است. ادراک، تجربه و تفکر فعالیت‌هایی ذاتاً تجسم‌یافته هستند. بدن تنها یک شیء فیزیکی نیست، بلکه ارگانیسمی زنده است که در حال دگرگونی مداوم قرار دارد. بدن همچنین بخشی از جهان اجتماعی، فرهنگی و مادی به شمار می‌رود. به باور کمرو، آنچه بیش از همه اهمیت دارد تعامل میان مغز و بدن نیست، بلکه این حقیقت است که این مغز و این بدن در حال تعامل با یک محیط خاص هستند.

کمرو با وضوح و روانی می‌نویسد که این امر در حوزه‌ای درگیر با اصطلاحات تخصصی، امری نادر است. او ایده‌های انتزاعی را با استفاده از مثال‌های ملموس به شکلی زنده بیان می‌کند. دنباله‌ای ظاهراً پیش‌پاافتاده را در نظر بگیرید: متوجه می‌شوید که برای رفتن به سر کار دیر کرده‌اید، به دنبال کلیدهای خود می‌گردید و با دیدن کوهی از لباس‌های چرک حواستان پرت می‌شود؛ این امر به شما یادآوری می‌کند که باید مایع لباس‌شویی بخرید. در حالی که بررسی می‌کنید آیا کتاب مورد نظرتان را برای همراه داشتن برداشته‌اید یا نه، هسته سیبی را در کیف خود می‌بینید. پیش از بیرون دویدن از در خانه، لپ‌تاپ خود را تمیز می‌کنید، اما در نهایت همان کتابی را که از ابتدا قصد داشتید با خود ببرید فراموش می‌کنید. کمرو توضیح می‌دهد که این گفتگوهای درونی به شکلی جدایی‌ناپذیر با تعاملات ما با دیگران و با محیط اطرافمان درهم‌تنیده‌اند.

حتی سناریوهای فرضی که ممکن است تصور کنید، مانند شرایطی که خوک‌ها پرواز می‌کردند یا هر کشوری یک زن سیاه‌پوست را به عنوان رئیس‌جمهور خود انتخاب می‌کرد، صرفاً محصول یک قلمرو ذهنی پنهان نیستند. این سناریوهای غیرموجود توسط ادراکات و تعاملات شما با سایر افراد و همچنین جهان سیاسی، فرهنگی و مادی شکل می‌گیرند. تصور یک زن سیاه‌پوست به عنوان رئیس‌جمهور ممکن است بر اساس تجربیات شما از زنان سیاه‌پوست در جایگاه‌های اقتدار، تجربیات شما از نهادهای سیاسی و زمینه اجتماعی‌تان شکل بگیرد؛ زمینه‌ای که انتظارات شما را درباره این که چه کسی می‌تواند چنین جایگاه‌هایی را اشغال کند شکل می‌دهد.

به گفته کمرو، تفکر واقعی از طریق درگیری مستمر با محیط آشکار می‌شود، نه جدا از جهان فیزیکی. تخیل و خلاقیت فرآیندهای ذهنی پنهانی نیستند، بلکه از طریق کنش موقعیت‌مند و تعامل با جهان پدیدار می‌شوند. این روایت از شناخت انسان بدون توسل به ذهن‌های نامرئی، علوم شناختی تجسم‌یافته کمرو را به رویکردی رادیکال تبدیل می‌کند.

مغز انسان یک رایانه نیست

پیامدهای علوم شناختی تجسم‌یافته کمرو برای بحث‌های مربوط به هشیاری هوش مصنوعی بسیار عمیق است. بسیاری از این استدلال‌ها، به صورت ضمنی یا صریح، بر پایه قیاس‌های بیش از حد ساده‌انگارانه از شناخت انسان و فرآیندهای محاسباتی بنا شده‌اند. کمرو این مقایسه‌ها را بی‌اعتبار می‌کند. سیستم‌های پیشرفته هوش مصنوعی، مانند مدل‌های زبانی بزرگ، برای حفظ حیات خود نیازی به هدایت تعاملات بین فردی ندارند. و آن‌ها فاقد ظرفیت مراقبت کردن هستند.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی